|
|
|
||||
[ویرایش] واژهشناسیاسب را در پارسی میانه و اوستایی نیز اَسپ (asp)میگفتند. نامهای بسیاری از بزرگان ایرانی در روزگار باستان دارای پسوند -اسپ بوده است (مانند گشتاسپ، ارجاسپ، گرشاسپ، جاماسپ، لهراسپ و...)که نشان از اهمیت این جانور در میان ایرانیان است.[نیاز به ذکر منبع] در زبان سانسکریت این واژه به ریخت azva بوده که واژه سوار و اسوار نیز در زبان پارسی کنونی از همین ریشهاند. اسب برای اولین بار در آسیای میانه که بعدها تورکستان نام گرفت اهلی شده است سپس به دشتهای ایران و راه یافته است. در ایران باستان بویژه دوره هخامنشی اسب نقش بسیار زیادی داشت به اسبهای تربیت یافته پارس می گفتند عرب ها این کلمه را به فارس معرب کرده اند و آن را برای به معنی تیزرو و سوار کار ماهر به کار می برند. اسب حیوانی است که با سرما و شرایط سخت کوهستانی سازگار است بر خلاف شتر که با شرایط گرم و شن زار و سرزمین عربی سازگار بوده است. عربها برای اولین بار در دوره تجارت معروف به رحله شتا و صیف با اسب آشنا شدند و آن را بکار گرفتند. [نیاز به ذکر منبع] [ویرایش] اسب عربیاسبهای عربی دارای پوستی لطیف هستند و در ناحیه صورت موی کمی دارند، مخصوصاً در ناحیه چشم و پوزبند. اگر شما به گونه اسب عربی دست بکشید (نوازش کردن) می بینید که چقدر نرم و همانند مخمل است. آنها دارای استخوان بندی خوب و برجستهای هستند، مخصوصاً در صورت و پاها، برخی ها به اشتباه فکر میکنند که آنها ناتوان هستند، البته درستی این حرف اینجا روشن میشود که خود عربها آدمهای نیرومند هیکل و دارای استخوان بندی درشتی هستند و در آن صحراها مجبور بودند که از اینگونه نژاد اسب بهره گیری کنند.در سنجش با نژادهای دیگر، سوراخهای بینی اسب عربی خیلی بزرگـترهستـند وخیلی هم نرمش پذیرتر، چون به آن ایـن اجازه را می دهد که در هنگام تقلا کردن خیلی بهتر تنفس بکند.
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 19:56 توسط آزاده
|
|
|||||
|
|||||